خلوت غریبانه

وخدا یکی بود و جز خدا دیگر کسی نبود


 

نویسنده : سید امین احمدی پور ; ساعت ۱٠:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/۸

همه چیز درست از همان زمانی آغاز می شود که یک بچه سوسول تهرانی که کلی هم وابسته به مامانشه !!یه رتبه ی زیر هزار میاره !!آآآآآما بعدش متوجه میشه که با سهمیه ی 20- 80 نمی تونه تو تهران مهندسی مکانیک قبول شه !!بچه سوسوله چی کار می کنه ؟؟؟ادای آدمای مستقل رو در میاره . میزنه مکانیک صنعتی اصفهان !!!

بعدش میدونید چی میشه ؟؟؟میشه هم اتاق 5 تا خواهر بسیجی که دست بر قضا هم لر هم هستن !!!فکر کن !!!

حالا به نظرتون چه اتفاقی می افته ؟دختره میشه مفسد فی الارض و 5 تا خواهرشو به راه های خلاف می کشونه !!!

چند شب پیش :

کارت غذای هر 6 تاشون از کار می افته !!تا ساعت 11 شب از گشنگی میمیرن تا اینکه !دختره یه فکری به سرش میزنه !

- معصومه پاشو چادرتو سر کن بریم بیمارستان

البته توجیه کردن خواهرا کمی به طول می انجامه ولی خوب فشار گرسنگی دست آخر راضیشون می کنه !!

یکی از خواهرای گرامی که معصومه اسمش بود خودشو به مریضی می زنه و چادرشو میکشه روی سرش ،دختره هم  زیر بقلشو می گیره و با آمبولانس خوابگاه میرن بیمارستان ،از سوپری بیمارستان ،خرید می کنن و میرن پیش یه انترن

انترن :خوب مشکلتون

خوب می دونین ما گشنمون بود و ماجرا رو برای انترنه تعریف می کنن و انترن هم برای اینکه کارشون راه بیفته براشون یه نسخه می نویسهوکلی هم از ایده ی بکرشون تعریف می کنه !!اما ......دختره با اینکه با سختی داره خودشو با فرهنگ لر ها وقف میده و با اینکه چند باری در حقش زیر آب زنی کردن و به حراست لوش دادن !!اما بازهم از مکانیک خوندن پشیمونه و حاضره خر شناسی بخونه تو دانشگاه آزاد ولی اونجا نباشه !!حالا وقتی سرش رو میزنن و تهش رو میزنن تهرانه !!!

پی ن :1-آقای منتظری که امروز کلا از روی عزیزان بسیجی رد شد

2-مجلس هم که با تصویب اون بودجه یه حال اساسی به اطلاعاتی ها داد !الهی کوفتشون شه پول ملت