خلوت غریبانه

وخدا یکی بود و جز خدا دیگر کسی نبود



نویسنده : سید امین احمدی پور ; ساعت ۱٠:٠٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٢۸

این طرف را که نگاه می کنی سیما را می بینی که با اعصاب و روان مخدوش داره زور میزنه یه چیزی رو حالی کامپیوتر کنه ،دست آخر هم خواهر و مادر پهنای کلفت باندمان را به رخش می کشد و....

آن طرف تر نازنین را می بینی که دندان هایش را روی هم فشار می دهد :

-بزغاله ،استادم بهم نمره نمیده ،بیشعور می فهمی ؟الان من چه جوری این ترجمه رو ببرم دانشگاه ،بی شرف ها !!

همین اینجا هم من نشستم !!البته من نه قراره نقشه هایی رو که با اتوکد کشیدم سند کنم برای دانشگاه صنعتی اصفهان و نه قراره ترجمه ی مقاله ی ترمم رو بفرستم برای استادم !!من نیم ساعته این جا نشستم وبلاگم باز شه دوباره توش اراجیف بنویسم !!!

این ن پهنای کلفت باند و این سرعت برق آسای اینترنت نشون یده که انگار جای تلفن سه دقیقه ای ،اینترنت 3 دقیقه ای داریم داداش ،بو حاشو ببر و بکش به جون باعث و بانی ش

فعلا دارم یه کتاب قدیمی از ایرج پزشک زاد می خونم وقت ندارم !!!دورود جان کم پیدایی ؟؟؟نیستی تو میل باکسم چرا ؟؟؟من که ایمیل می فرستم برات ؟من که جیک جیک می کنم برات ؟؟؟؟